شایدهم
-
تاریخ: 1396/9/19 ساعت: 12:41
شایدهم چشم سبزعزیز،هرچقدرهم خودم را گول بزنم نمیتوانم ازیادت ببرم ،من دوستت دارم و این واضح ترین حس من در این نیمه شب نچسب پاییزی است که روبه روی ساعت نشسته ام و چاره ای جزنوشتن و انتظار کشیدن ندارم ، راست میگویند آدمی که دل میدهد یک نگاهش به ساعت است و یک نگاهش به در،نه قرار نیست نه از این درتو بیا...
هوای دوست داشتنت
-
تاریخ: 1396/9/19 ساعت: 12:41
هوای دوست داشتنت شاید بگویی من از این فاصله ی دور چه نقشی میتوانم درزندگی تو داشته باشم،فقط برایت بگویم که دیشب ارام تر و زودتر از همیشه خوابیدم صبح زود جوری بیدارشدم ک پدرم رابیدار کنم برود سرکار و باعجله رفت چون دیرش شده بود !من برخلاف همیشه ک اخرشب ها دوش میگرفتم صبح زود حمام رفتم و بعد باهمان حو...
لحظه دیدار
-
تاریخ: 1396/9/19 ساعت: 12:41
لحظه دیدار چشم سبزجانم،باورت میشود که حرف های دیشبمان راباورنمیکنم؟گویی درخوابی عمیق شنیده باشمشان آنچنان دور و ناباورم ک لذتش دررگ هایم نصفه نیمه دویده و خشکش زده،هزاربارشایدهم بیشترتوروکنارخودم وقتی ک داریم حرف میزنیم و میخندیم تصور کردم،دوس دارم هرثانیه م باتو بگذره برای دیدنت از تو بی تاب ترم ام...
مادربزرگ
-
تاریخ: 1396/9/19 ساعت: 12:41
مادربزرگ میدانی باید برویم،همه ی ما باید برویم یک چندروزی یاحتی اگر مقدور نیست یک چندساعتی سرروی پاهای مادربزرگ بگذاریم و زندگی را لا به لای دامن چیا گلدارش رها کنیم،ببریم ازهمه چیژ و به صدای گوش نوازش دل بسپاریم ،وقتی بین حرف هایش نفس کم می اورد و بایک دم عمیق ویک کلمه ی جاب جا یا اشتباه ک زودهم اص...
تو باید برگردی
-
تاریخ: 1396/9/19 ساعت: 12:41
تو باید برگردی نصف بیشتر روزو ب این فک میکنم ک اگه ارتباطمون بیشتر شد من باید چجوری باشم چجوری حرف بزنم ک توخوشت بیاد،باورت میشه ساعت ها به جملاتی ک شاید هیچ وقت قرار نیست به زبون بیاد فکر میکنم؟؟؟ای کاش یه جوری بشه ک زندگیم راحت ترازاینی ک هست بشه،ی جوری بیا که اومدنت مزه ی ارامش بده،مزه ی خیال راح...
عروسی
-
تاریخ: 1396/9/19 ساعت: 12:41
عروسی عزیزجان از دست تو عصبانیم ،ولی ب قلبم ک نگاه میکنم انگار نه!انگار واقعا نمیتوانم از دست تو ناراحت یاعصبانی باشم اما نباید تواین را بفهمی ،اگر این نقطه ضعف بزرگ رارو کنم کارم زارتر است.دیشب عروسی دعوت شدیم و من اصلا مراسم های شلوغ را دوست ندارم،کمی بیشتر ک فکر میکنم من حتی با مهمانی های خودمانی...
غصه
-
تاریخ: 1396/9/19 ساعت: 12:41
غصه چشم سبزجان غصه طعم دارد،طعم تلخی که زبان راهم اذیت میکند چه برسد به روح و جان،غصه دارم ازاینکه باید بدون تو همه چیز را تصور و تحمل کنم،غصه دارم از حواس تو که پیش من نیست و منی که اینجا کنارخودم هی حواسم از خودم پرت و به تو نزدیک،سکوت صدای ثانیه شمارساعت را هی کش می اورد و غروب شنبه را انگار جمعه...
خواب
-
تاریخ: 1396/9/19 ساعت: 12:41
خواب خواب دیدم،خواب دیدم تمام مردم ب نیامدنت میخندند و من نقطه ای نامعلوم راازعصبانیت سنگ میزنم و یک نفرشبیه هیچکس از پریدن درآب نجاتم میدهد و بعد یک ادم خوب دست هایم را میگیرد ک ازشوک ان همه بیچارگی خارج شوم و من انقدر خودم را در تصور دستان تو کشته ام ک جسد دستانم رااز دستش بیرون میکشم و میروم،نگاه...
اولین دوری
-
تاریخ: 1396/9/19 ساعت: 12:41
اولین دوری امروز اصلا بامن حرف نزدی،هی منتظرت شدم،مثل همیشه منتظرشدم و تو سکوت کردی و من سکوتت را تماشا،با خودم گفتم ساعت دوازده ک بشود حرف میزندمثل شب های دیگر ،اینجوری است دیگر،دلش اخرشب ها هوس حرف زدن دارد،اما حالا ساعت نزدیک نیمه شب است و ازتو هیچ پیامی ندارم،وسط این همه کار و این شب شلوغ ک تاسا...
پا بر سردل نهاده
-
تاریخ: 1396/9/19 ساعت: 12:41
بعد از چندین روز تورا دیدم،چشم سبزجان تو مثل ماه میدرخشی و من سایه ی سرگردان هزاران لیلی چشم به راه،نه امدنت انتظار میرود نه رفتنت را توان باورهست و من هنوز میاان این همه پریشانی چشمانت ذا تااخرین توان بیداری برای خودم شعر میکنم پا برسر دل نهاده میگویم بگذشتن از آن ستیزه جو خوشتر یک بوسه زجام زهر بگ...