هوای دوست داشتنت
شاید بگویی من از این فاصله ی دور چه نقشی میتوانم درزندگی تو داشته باشم،فقط برایت بگویم که دیشب ارام تر و زودتر از همیشه خوابیدم صبح زود جوری بیدارشدم ک پدرم رابیدار کنم برود سرکار و باعجله رفت چون دیرش شده بود !من برخلاف همیشه ک اخرشب ها دوش میگرفتم صبح زود حمام رفتم و بعد باهمان حوله ی خیس پیچیده به موهایم قبل از سشوار کشیدن یک نارنگی برداشتم بویش را تا عمق ریه ام فروبردم و محو نارنجی زیبایش اما نتوانستم از ترش و شیرین ابدارش بگذرم واین همه زیبایی را درعرض چندثانیه قورت دادم ،یک سال است برای گواهینامه گرفتن بهانه می اورم که سرم شلوغ است و فلان ، حالا امروز بااینکه این ماه واقعا یکی از شلوغ ترین ماه های منه دارم همین الان میرم که ثبت نام کنم ،و تموم این کارها به یک رویا احتیاج داره ،شاید چشم های تو دلیل همه چیز بود
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۶ساعت 9:28  توسط آفتاب گردان |
برچسب:
نویسنده: کارن مهدوی