خواب
خواب دیدم،خواب دیدم تمام مردم ب نیامدنت میخندند و من نقطه ای نامعلوم راازعصبانیت سنگ میزنم و یک نفرشبیه هیچکس از پریدن درآب نجاتم میدهد و بعد یک ادم خوب دست هایم را میگیرد ک ازشوک ان همه بیچارگی خارج شوم و من انقدر خودم را در تصور دستان تو کشته ام ک جسد دستانم رااز دستش بیرون میکشم و میروم،نگاه کن نیامدنت چقدر بی رحم است،لعنت ب منی خواب هایم تعبیردارد
+ نوشته شده در شنبه هجدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 18:27  توسط آفتاب گردان |
برچسب:
نویسنده: کارن مهدوی